الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم : غرويان وشيروانى )

229

أصول الفقه ( فارسى )

از عقل جز به عقلشان حكم كرده‌اند ؟ از آنچه شيخ محدث بحرانى در حدائق گفته به خوبى براى ما روشن مىشود كه مقصود از دليل عقلى براى ايشان روشن نبوده است . عين عبارت وى چنين است : « مقام سوم در دليل عقل است . بعضى آن را به برائت و استصحاب تفسير كرده‌اند ، و بعضى آن را منحصر به استصحاب دانسته‌اند . گروه سومى آن را به لحن خطاب و فحواى خطاب و دليل خطاب تفسير كرده‌اند ، و گروه چهارمى پس از برائت اصلى و استصحاب آن را به تلازم ميان دو حكم تفسير كرده‌اند ، كه مقدمهء واجب و استلزام امر به شىء نسبت به نهى از ضد خاص آن و دلالت التزامى را دربر مىگيرد . » آنگاه در ضمن چند مطلب از يك‌يك آنها بحث كرد ، جز از تلازم ميان دو حكم كه دربارهء آن سخنى نگفت . و در ميان اقوالى كه مطرح كرد ، حكم عقل در مسألهء حسن و قبح را نياورد ، درحالىكه حكم عقل مورد نظر كه شايسته است دليل قرار داده شود خصوص تلازم ميان دو حكم و حكم عقل در حسن و قبح است . و نيز اقوالى كه نقل كرد دقيق نيست ، چنان‌كه بيان برخى از آنها گذشت . در هر حال ، آنچه صلاحيت دارد كه مراد از دليل عقلى در برابر كتاب و سنّت باشد ، عبارت است از : « هر حكمى براى عقل كه موجب قطع به حكم شرعى شود . » و به عبارت ديگر : « هر قضيه‌اى عقلى كه توسط آن به علم قطعى به حكم شرعى برسيم . » و جماعتى از محققين متأخر بدين معنا تصريح كرده‌اند . و اين يك امر طبيعى است ، زيرا اگر دليل عقلى در برابر كتاب و سنّت باشد بايد تنها در صورتى حجت به شمار آيد كه موجب قطع ، كه بذاته حجّت است ، شود . ازاين‌رو ، ظنون و مقدماتى عقلى را كه صلاحيت براى قطع به حكم ندارند ، شامل نمىگردد . اما اين تعريف به اين مقدار همچنان مبهم است ، و اشتباه زيادى در فهم آن